محمد الريشهري

258

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)

بار خدايا ! خودت را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى ، پيامبرت را نخواهم‌شناخت . بار خدايا ! پيامبرت را به من بشناسان كه اگر پيامبرت را به من نشناسانى ، حجّت تو را نخواهم شناخت . بار خدايا ! حجّت خود را به من بشناسان كه اگر حجّتت را به من نشناسانى ، از دينم گم‌راه خواهم شد . از اين روشن‌تر ، سخن امير مؤمنان است كه وقتى رئيس نصارا از ايشان پرسيد : " خدا را به محمّد شناختى و يا محمّد را به خدا ؟ " ، امام عليه السلام در پاسخ فرمود : ما عَرَفتُ اللّهَ بِمُحَمَّدٍ صلى اللّه عليه و آله ، ولكنِ عَرَفتُ مُحَمَّدا صلى اللّه عليه و آله بِاللّهِ . . . . « 1 » خدا را به محمّد صلى اللّه عليه و آله نشناختم ؛ بلكه محمّد را به خدا شناختم . . . . بنا بر اين ، چگونه مىتوان بين اين دو دسته روايت ، جمع كرد ؟ پاسخ ، اين است كه اين احاديث ، حاكى از نقش متقابل خداشناسى و شناخت اهل بيت عليهم السلام است . از يك سو ، شناخت پيامبر خدا و خاندان او چنان كه در حديث اخير آمده از فروع خداشناسى است ؛ زيرا تا وجود خدا اثبات نشود ، نبوّت معنا پيدا نمىكند ، و از سوى ديگر ، تا پيامبران ، مردم را به خداشناسى دعوت نكنند و زمينه تفكّر در براهين توحيد را در جامعه فراهم نسازند ، كسى در صدد شناخت خداوند عز و جلبر نخواهد آمد . وانگهى چنان كه توضيح داديم دستيابى به درجات بالاى خداشناسى ، جز از طريق ره‌نمودهاى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام امكان‌پذير نيست . بر اين اساس ، تعارضى ميان دو دسته روايتى كه اشاره شد ، وجود ندارد : بدين ترتيب كه نخست پيامبران و اوصياى آنان ، مردم را به خداشناسى برپايه برهان دعوت مىكنند . پس از اين كه مردم با خدا آشنا شدند ، عقل ، آنان را به پيروى از فرستادگان خدا و رهبران الهى فرا مىخوانَد و پيشوايان دينى ، زمينه را براى رشد و تعالى انسان و رسيدن او به بالاترين مراتب خداشناسى فراهم مىسازند .

--> ( 1 ) التوحيد : ص 287 ح 4 ، بحار الأنوار : ج 3 ص 372 ح 9 .